تبليغاتX
سِفر صِفر

سِفر صِفر

شطحیاتی حول و حوش همین جاها

سٍفر چشمان دو مرد

باید از سوز سرما گریخت و پناهگاهی یافت.

 مردی با رو پوش بلند و قدی کوتاه وارد کافه شد در ابتدا با چشمان کوچک و ذهن تیزش به اطراف نگاهی کرد چند میز را خالی دید چندی را پر و چندی را تک.

 در بین آنها گشت تا پیش یکی برود تا دمی با او باشد .

آری او بهتر است از چهره اش مشخص است ذهنی درگیر دارد.

 باشد پیش او بروم !

اجازه هست؟

چیزی نگفت.

مرد نشست و با او شروع به صحبت کرد اما او هیچ نمی گفت از او پرسید نمی خواهی چیزی بگویی؟

گفت آخر چیزی نیست که بگویم !

گفت در این دنیای به این بزرگی هیچ نیست که تو بگویی؟!

گفت این دنیا کوچک تر از آن است که بشود در آن چیزی را دید همه ی دنیا در چشم کوچک من جا می شود!

مرد در پاسخ اش اندکی تامل کرد گفت آیا این کوچکی دنیا است یا بزرگی چشم ما؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 11:44  توسط میم.میم  | 

سِفر فلسفه ساندویچی قیام امام حسین!

 

ناز و خوشگل و قشنگی ... دوب دوب دوب

آره بیت بالا بیت ی ترانه است حالا می پرسید برای چی گذاشتم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 16:19  توسط میم.میم  | 

سِفر آدمی و خودخواهی

وارد یک فروشگاه شیک یا قصابی یا کبابی شیک شدید تا حالا؟
همه چیز تمیزه ، آدم خوشش میاد بمونه چشم آدم اذیت نمی شه چشم داره لذت می بره ....

اما وای به اون صدای کشنده
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 22:32  توسط میم.میم  | 

سٍفر ما و اون روزها

تا حالا فکرشو کردید اگر سال 57 بودید و به هر دلیلی شما هم فعالیت های انقلابی می کردید و از بد حادثه شما توسط ساواک و الخ دستگیر می شدید و شکنجه می شددید تا لو دهی اطلاعات کنید چه کار می کردید؟!

فارغ از امروز انقلاب فکر کنیم در ظرف زمان خود رویداد.

نه جدا فکر بکنید ما که فکر کردیم خجالت کشیدیم....

حالا می فهمیم بعضی ها واقعا بزرگ اند!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 19:35  توسط میم.میم  | 

سفر گندم ها و گندم ها

گندم زار زردتر و درخشتده تر می شد دیگر چند ماهی از جوانه های گندم می گذشت از نوباوگی و کودکی گذشته بودند و به مستی جوانی شان  رسیده بودند !

کشاورز دیگر تا چند روز دیگر دروی آن ها را آغاز می کرد زمانی که این خبر در میان گندم ها پخش شد عده ایی از گندم ها دست به اعتراض زدند و گفتند مگر وی می تواند همچین کاری بکند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 14:55  توسط میم.میم  | 

سفر یافتنِ انسانم آرزوست!

به  راستی که وی مرد بزرگی بود آن قدر بزرگ که در هنگام خواب پاهایش به دیوار خانه می رسید !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 19:30  توسط میم.میم  | 

سفر ما و تنباکو

16 بهمن ماه سال 1273 یعنی 114 سال پیش در همین روز میرزای بزرگ از دنیا رفت ، میرزای بزرگ همان میرزا حسن شیرزای است .

ایشان را که حتما می شناسید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 20:14  توسط میم.میم  | 

سفری برای این روزها

 

سِفر واقعه

پیرمرد لاغر اندام کوچک قد با لهجه ی ترکی همراه با اورکت جبهه ایی را کمی می شناختم فقط می دانستم که بازنشسته  است  و چون حقوق اش کفاف زندگی اش را نمی دهد و تازه چون مدرک اش هم پایین بوده حقوق اش مضاعف کم شده و حال برای معاش به نگهبانی می پردازد.

  دلم برایش می سوخت می گفتم بیچاره ببین چه می کند برای گذران زندگی.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 20:29  توسط میم.میم  | 

لاک پشت ساکت و درخت مغرور

درخت محکم وتنومند به بالا می رفت و خود را محکم ترین موجودات در عالم می دانست و با همین خیال روزگار سپری می کرد.

 روزی لاک پشت پیری که از آن منطقه گذر می کرد به زیر سایه درخت رفت ، درخت که لاک پشت کوچک پیر را دید به وی نهیب زد و گفت :آیا به من حسادت نمی کنی که


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 18:28  توسط میم.میم  | 

سٍفر نوشت تاکسی

امروز هوا بارونی بود دیدید که وقتی هوا بارونی میشه شهر های  ما چه بر سرشون می آید هوای تمیز شهر کثیف !

ول کنید، اصلا حرف من ی چیز دیگه است...

 بیرون بودم خواستم برگردم خونه سوار تاکسی شدم اون که جلو نشسته بود رفیق راننده بود راننده داشت براش از اوضاع خودش تعریف می کرد .( آره مثل همیشه شکایت ... )

همین طور که می رفتیم دیدیم که بغل خیابون ی ماشین جوش آورده صاحب ماشین ام ی  حاج آقا بود
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 13:0  توسط میم.میم  | 

سِفر پوزش

گاهی پیش می آيد کارها زياد می شوند سرها شلوغ!

  من هم که نابلد بی نظمی هايم بيش تر می شود ،اگر برسم کارهای خودم را انچام بدهم چه برسه فوق برنامه ها رو !(چه قدر توجيه می کنيم....)

 به هر حال امتحانات پايان ترم بود فرصت نشد سر بزنم دوستانی که آمدند مطلب جديدی ببينند و چيزی نبود يا نظری دادند و از طرف ما اظهار به نظری نشد از کوتاهی هايم بگذرند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 12:29  توسط میم.میم  | 

سِفر بین المللی شدن پروژه اسب

بنا بر ماهیت بین المللی بودن ما و از آن مهم تر دانستن زبان دیپلماسی بین المللی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 14:32  توسط میم.میم  | 

سِفر اعلام همکاری به پروژه اسب

در پی فراخوانی که برای انجام پروژه اسب(به سفر نیازمندی اضطراری رجوع شود) داده شد ،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 14:28  توسط میم.میم  | 

سِفر نیازمندی اضطراری

مبنی بر اخباری که رسیده ظاهرا در منطقه ایی در سرزمین موعود که تا به حال بی نام و نشان  بوده است و احتمالا نیز خالی از سکنه می باشد ( البته لازم به ذکر است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 12:22  توسط میم.میم  | 

سفر سایه ی کفش های منتظر الزیدی

 

سِفر ۱م

زنی بر اثر بیماری خاص (سرطان) در حال مرگ بود ، پزشکان وی حدس می زدند که فلان دارو (رادیوم) که به تازگی کشف شده  برای بهبودی وی کارگر است.

 هزینه ی ساخت دارو بسیار بالا بود اما دارو ساز هم  هزینه ایی  چند برابر دارو را روی آن گذاشت . دارو ساز 200 دلار برای رادیوم پرداخت کرده بود اما برای دوز اندکی از آن 2000 دلار قیمت گذاشته بود.

هاینز شوهر زن برای قرض گرفتن پول به هر کس که توانسته بود رو زده بود اما بیش از 1000 دلار نتوانسته جمع کند.

هاینز به دارو ساز گفت: زن من دارد می میرد دارو را ارزان تر به فروش یا باقی پول را بعدتر بگیر!

دارو ساز گفت: نه ! من این دارو را کشف کرده ام و می خواهم با آن کاسبی کنم.

هاینز درمان ده و بیچاره در داروخانه را می شکند و دارو را به خاطر زنش می دزدد.

 

این یکی از آن داستان هایی است  که کلبرگ روان شناس آمریکایی به آزمودنی هایش می داد و بعد از آن سوالاتی از آن ها می پرسید مثل : 

۱. آیا هاینز حق داشت به خاطر جان زنش دزدی کند؟

۲. دزدیدن دارو درست بوده  یا غلط؟

۳. آیا شوهر خوب این کار را می کند؟

۴. آیا آن دارو ساز حق داشت آن قیمت را برای دارو بگذارد؟

۵. ....

 کلبرگ بر اساس پاسخ هایی که گرفت دست به تدوین نظریه ی رشد اخلاقی اش زد که سه مرحله  بود و هر مرحله نیز شامل 2 سطح ، پس روی هم می شود 6 سطح:

 پیش قرار دادی:    جهت گزینی بر اساس تنبیه و پاداش.

 قرار دادی :          جهت گزینی بر اساس الگوها و قوانین.

 فرا قرار دادی:      جهت گزینی بر اساس اصول مقبول اجتماعی و اصول انتزاعی تر بشری .

 

پاسخ شما چیست ؟! در کدام سطح به سر می برید؟!

قصد من از این نوشتار یاد دهی نظریه ی کلبرگ نیست اندکی صبر کنید!

 

 


سِفر ۲م

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 17:1  توسط میم.میم  |